تبليغاتX
طبیعت و عشق
طبیعت و عشق
به نام خداوند کوه و دمن ......... که جز مدح خالق نیاید زمن
عاشقانه
 

 

              جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريند نقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم

|+| نوشته شده توسط اسماعیل در شنبه 1386/12/18 ساعت 8:1 |

عشقولانه_1

                گفتگوي ماه و نابينا :

 

 نابينا گفت: دوستت دارم

 

ماه گفت :تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري

 

نابينا گفت : اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم...

 

 اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

 

 

               ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو ... ،

 

منم راستشو بهش گفتم : زندگيمو،...  

 

نپرسيد چرا ! گريه کرد و رفت...

 

 اما نميدونست که همه زندگيم اونه

 

 

              عشق نمی پرسدکه تو کی هستی فقط میگه که تو مال منی ،

 

عشق نمی پرسد اهل کجایی فقط میگه که تو قلب من زندگی میکنی،

 

عشق نمیپرسد که چکار میکنی فقط میگه که باعث میشی قلب من به ضربان بیفته،

 

عشق نمی پرسد که چرا دور هستی فقط میگه که همیشه با منی،

 

عشق نمیپرسد دوستم داری فقط میگه که دوستت دارم...

 

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط اسماعیل در یکشنبه 1386/12/05 ساعت 14:0 |

delnobahar